...
شاید به یک رودخانه خیره شدی. در کنارت کسی بود که دوستات داشت. چیزی نمانده بود که لمسات کند. میتوانستی حساش کنی قبل از آن که واقع شود. بعد واقع شد.
این نام من است.
شاید در بستر دراز کشیده بودی، تقریبن در دالان خواب بودی و به چیزی خندیدی، با خودت جوکی گفتی، بهترین راه ِ پایان بخشیدن به روز.
این نام من است.
یا وقتی آن دختر چیزی به تو گفت که حالات بد شد. میتوانست این حرفها را به کسی دیگر گفته باشد: هر کسی که با مشکلاتاش بیشتر آشنا بود.
این نام من است.
ریچارد براتیگان
+ نوشته شده در شنبه سی و یکم مرداد ۱۳۸۸ ساعت 16:31 توسط آریا صدیقی
|
......................................