دریافتم که بشارتی نیست / چرا که سرابی در میانه بود *
بیشتر از ده-دوازده سال پیش، جایی در یادداشتهای روزانهام نوشته بودم:
«بشر گونهای از موجودات است که به انقراضِ نسلِ خود یا به عبور از ماهیتِ کنونی و گذار از انسانمحورانهگیِ جهانِ برساختهاش باور ندارد. اما همین بشر به واسطهی محدودیتِ ظرفِ زمانی و مکانی که ناگزیر در آن قرار گرفته، با تلاشِ فراروندهاش راه را برای تشکیل و پیدایشِ گونهی نوینی هموار میکند که دیر یا زود در عالمِ واقع پدیدار خواهد شد.»
این روزها که هیجان و نگرانی از قبضه و سیطرهی هوش مصنوعی، دغدغهی افکار و موضوعِ گفتوگوها شده، به امرِ محتومی فکر میکنم که هرچند سادهلوحانه به نظر بیاید یا خوشایند نباشد، به زعم من، امریست محتوم و بهناگزیر رخ خواهد داد.
گونهای دیگر در آستانهی حیات و بروز و ظهور است که هراس از پیدایشِ آن اگرچه برای آدمی بر اساس سرشتِ وجودیاش طبیعی و منطقیست، اما مباحثات اخلاقمدارانه یا ترس و تصوراتِ آخرالزمانی، در آن جایی ندارد.
انسان مادامی که انسان است عینکِ دیگری برای دیدنِ جهان ندارد و پذیرشِ این واقعیت یقینن سخت دشوار است.
* جملهی شعری از احمد شاملو
......................................