خاطراتی هست که تنها در اشیاﺀ زنده میماند
غزاله علیزاده جایی در خانهی ادریسیهایاش مینویسد: «خاطراتی هست که تنها در اشیاﺀ زنده میماند.»
و من داشتم خاطراتام را، بخشی از تمامِ خاطراتام را، تکهتکه میکردم تا راحتتر ... که نه، تنها آنقدری کوچکترشان کنم که بتوانند از در بیرون بروند؛ گویی زندهزنده در حال اهدای اعضای بدنام بودم.
گذشت؛ همانگونه که آدمها مصیبهای بسیار را تاب میآورند؛ مهم پشت سر گذاشتن آن اولین بار، آن مواجههی طاقتفرسای نخستین است؛ گویی پس از آن، همهچیز تحملپذیر مینماید.
و حالا در خلسهی گذار از دلتنگی و دلبستگی، آزاد از تعلقِ سالیان، آزاد از اشیا، احساسِ بادبادکِ بیبال و بیبندی را دارم در آسمان همین شهر، زیر سقف همین خانه.
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت ۱۴۰۲ ساعت 13:24 توسط آریا صدیقی
|
......................................