شعری از مجموعهی «نامی نمیتوان گذاشت»/ ۵
بازگردانام روی میز و با من
از مزههای خوب جهان
کتاب آشپزی بنویس
با من سالاد درست كن
من هويجام
كلمام
خيار و گوجه و كاهو هستم
جوانهی گندم در خودم مخفی کردهام
ذرتام
حلقههای فلفل دلمهای هستم
که به شکل گل درمیآیند
من را تکهتکه و در هم
در ظرف بریز و
هر روز
با من روی میز بنشین
پاهایات را بغل بگیر با کفش
چنگال را کنار بگذار
با دست بخور
با دستان خودت
من را
به صندلیهای خالی تعارف کن
خالی
بدون نمک
بدون سس
بدون روغن زیتون
من شاخهی زیتونام
و میترسم اگر دهان باز کنم
کبوترهامان
به آشیانه بازنگردند
+ نوشته شده در دوشنبه سی ام مهر ۱۴۰۳ ساعت 12:14 توسط آریا صدیقی
|
......................................