میل به فریادهای بیپایان... *
شده است روزها نه، فقط یک روز، با دلهرهی ترس و تحقیر از خیابان بگذرید؟
شده است شبهای بسیار نه، فقط یک شب، کابوسِ گریختن از چادرهای سیاه و ونهای سفید را ببینید؟
شده است فکر کنید که چنین روز و شبهایی یک عمر زندگیتان باشد؟
سگها و گربهها و اسبها و پرندهها بیصاحبانشان سگ و گربه و اسب و پرندهاند، ما زنها اما طفیلیِ خلقتیم، و رَحِمهامان همان جعبهی پاندوراست.
* جملاتی از «آن دلبه»: میل به فریادهای بیپایان، به بیرون راندن آرزویی بیکرانه از دل، میل به خویشتنداری نکردن، حفظ ظاهر نکردن...
+ نوشته شده در سه شنبه سوم مرداد ۱۴۰۲ ساعت 9:49 توسط آریا صدیقی
|
......................................