شعری از مجموعهی «نامی نمیتوان گذاشت»/۱
از اولین ظرف نشُسته آغاز میشود
از تجمع زبالهها بیرون از سطل
از لحظهای که خاک
به نرمیِ اندوه
بر اندام اشیا مینشیند
و اندامها
احساس حقیقیشان را از دست میدهند
جهان در اشیا خلاصه میشود
در مهربانیِ چیزهایی که نه چیزی میگویند
نه چیزی میخواهند
آغوشِ مهربانیست
افسردگی
تنهات نمیگذارد
ظرفها و زبالهها را انکار میکند
اندوه را انکار میکند
زندگی را به حاشیهی امن میکشاند
به ماندن در رختخواب
به هزار بار پِلِی کردن یک آهنگ
و بستن کتاب
در همان صفحهای که باز کرده بودی
+ نوشته شده در سه شنبه سی و یکم فروردین ۱۴۰۰ ساعت 9:39 توسط آریا صدیقی
|
......................................