بدون سس با من حرف بزن

 

 

 

با من سالاد درست كن

من هويج‌ام

كلم‌ام

خيار و گوجه و كاهو هستم

جوانه‌‌ی گندم در خودم مخفی کرده‌ام

من ذرت‌ام

حلقه‌های فلفل دلمه‌ای هستم

که به شکل گل در‌می‌آیند

 

 

 

من را قطعه قطعه و در هم

در ظرف بریز و

هر روز

روی میز بگذار و

نگذار فراموش شوم

با من سالاد درست کن

با من روی میز بنشین

با من

پاهای‌ات را با کفش بغل بگیر و

روی میز بنشین

چنگال را کنار بگذار

با دست بخور من را

با دست

با دستان خودت

من را به صندلی‌ها تعارف کن

به تک‌تک صندلی‌ها

نگذار این‌طور خالی بمانند

نگذار

صندلی‌ها و میز و ظرف‌ها و تو و من

نگذار

.

.

.

 

 

من را بدون سس

بدون نمک

بدون روغن زیتون

.

.

.

من شاخه‌ی زیتون‌ام

و می‌ترسم اگر دهان باز کنم

کبوترهامان

به آشیانه بازنگردند

 

 

 

بازگرد و

با من بی‌درنگ

از مزه‌های خوب جهان

کتاب آشپزی بنویس

 

از لای سطرها

از بین واژه‌ها

از گفت‌وگوها

تلخی را

با آن دستمال که توی کشو جا گذاشته‌ام

پاک کن

 

 

 

 

 

من روی تخته

توی ظرف

روی میز

روی هر چیز که به آن دست می‌بری

روی تمام صندلی‌ها

انتظارم را پخش کرده‌ام

 

 

 

 

 

 

 

+

آریا صدیقی

19 اسفند 1391