شعر 22
رفتم، رفتی، رفت...
مثلن در یک بعد از ظهر بارانی
یا بعد از چای
یا بعد از آغوشی
که از لابهلایاش
قطرههای عطش با تنبلی تبخیر میشوند
سیگار اگر نباشد
مثل مرگ
که با صرف کامل فعل رفتن
در این لحظه نمیآید
بعدها
اصلن خود بهشت یا سیگار
به چه دردم میخورند
+ + +
آریا صدیقی
تهران – 8/11/88
+ نوشته شده در سه شنبه سی و یکم فروردین ۱۳۸۹ ساعت 11:6 توسط آریا صدیقی
|
......................................