وبلاگی با این آدرس پیدا نشد!

... چراغی در دست، چراغی در دلام ...
همیشه آدم را یاد روشنایی میاندازد. چراغ، خاموشاش هم روشنایی است. هر لحظه منتظری نور از نقطههای چ بیرون بریزد. حتا زیر آفتاب ِ تمام هم وقتی بدون منت انتظار میکشد، اسماش همان چراغ است. با چهار نقطه که میدانی خاموش نمیمانند. میخواهد زیر شیروانی باشد مثل ضحی که بلاگفا وقتی چراغی در زیر شیروانی را جستجو میکنی میگوید
وبلاگی با این آدرس پیدا نشد
ممکن است آدرس وبلاگ را اشتباه وارد کرده باشید و یا وبلاگ حذف شده باشد
+ + +
امروز وقتی هنوز روز بود و درد دل بالا را ننوشته بودم اما درد میکردم، این چند خط را کامنتپیچ کردم و برای خیلیها گذاشتم:
یهو زد به سرم دردم رو با همه به اشتراک بذارم، شاید یکی فریادم کرد:
دلام گرفته است
به ایوان میروم و انگشتانام را بر پوست کشیدهی شب میکشم
چراغهای رابطه تاریکاند
+ + +
محض اطلاع علاقهمندان به حواشی و دوستان ِ داستانپرداز، این دو وبلاگ و این دو نویسنده، هیچگونه ارتباط حقیقی یا مجازیای با یکدیگر نداشتهاند و همزمانی ِ تقریبی ِ غیبت صغرا یا کبرایشان را پای من بگذارید که بیخودی به جای گذاشتن دو پست ِ مجزا برای هر کدامشان، صرفهجویی زمانی و مکانی را در سال اصلاح الگوی مصرف رعایت کردهام.
... و یا وبلاگ حذف شده باشد ...
......................................