شعر 16
توی این سوراخ زبان نفهم نمیرود
.
.
.
توی این سوراخ زبان نفهم نمیرود
.
.
.


بیش از اینها، آه آری
بیش از اینها...
حس میکنم این آنتیبیوتیکها همهچیزم رو خشک کردن، حتا نوشتنم رو، یا فقط فکر کردن حتا...
تموم روزهایی که مریض بودم، چون لاشهی برگی بر آب، یک خط هم کتاب نخوندم.
درست روزهایی که پر بود از تبریکهای شیرین تولدم، و کمکم صدام به سختی شنیده میشد. انگار به فکر دوباره به دنیا اوردن خودم بودم.
دیروز یکی از دوستام حسابی شاکی بود از این که حق خوب زندگی کردن ازش گرفته شده، میگفت جد اندر جد تهرونیه و دوس نداره جای دیگهای زنگی کنه، ولی نمیتونه تو شهر خودش هر وقت میخواد ماشینش رو بیرون ببره، راحت پارک کنه، نفس عمیق بکشه و الا ماشااله
ازم خواست این رو بنویسم، نوشتم. اما این چند روز حتا حس همدردیم هم خشکیده، در کرخی ِ خاصی سیر میکنم. ژلوفن رو بیشتر از هر چیزی دوس دارم، و آرامش دنیا از دریچهی کدیین میترسوندم
به نظرم اصلن اشکالی نداره گاهی جو گیر بشی. دویست تومن که بیشتر نیست، یه جورایی کمک انساندوستانه به حساب میآد اگه نخوای فکر کنی حالا این پولا کجا میره. میتونی امیدوار باشی که دستکم یه خط شعر خوندی. تازه، گیریم به اینش کاری نداشته باشیم که باز کردن یه پاکت ِ راسراسکی، چه حس شیرین فراموش شدهای رو برامون تداعی میکنه...
میتونی با خوندن جملههاییش یه لبخند گنده بندازی رو صورت خودت و اونایی که دارن فیلمت رو ورمیدارن.
اما اگه مثه من یه روز با این نوشته روبرو بشین، خداییش لبخندتون چه شکلی میشه؟ دالبری، زیگزاک، هذلولی، هر سه، هیچکدام...
فال حضرت آدم (سلام الله علیه)
چو در فال تو آمد نام آدم
شود اوضاع مطلوبی فراهم
ولی از فکر شیطان بر حذر باش
که اوضاع تو را می پاشد از هم
ای صاحب فال بدان و آگاه باش که ستارهی بخت تو بلند است و همواره مورد لطف و عنایت پروردگاری و آنچه را خواستهای بر تو ارزانی داشته است. پس شکرانهی نعمت به جای آور و در هر کاری به خدا توکل کن و از مکر شیطان صفتان بپرهیز و با مردم دانا درآمیز و از نزاع و جدل بگریز و از تولید نسل زیادتر از دو فرزند خودداری کن که هر حاجتی داشته باشی با استعانت از ذات پروردگار دانا و توانا برآورده میشود انشااله