... چون جهانی که آلبر در آن فرومیرود دیگری جرمی ندارد، و تنها از واژهها ساخته شدهاست.
این روزها نمیتوانم به این گفتهی نیچه فکر نکنم که میگوید: «افسردگی به انسان فرصت اندیشیدن نمیدهد. بنابراین برای نادان نگهداشتن انسان، باید به هر روش ممکن اندوهگینش کرد.»
نه تنها دنیا و قدرتمندان، حکومتها و دولتها، مدارس، مردم، خانوادهها یا دوستان و نزدیکانمان، و مناسبتهای جور و واجوریی که سالهاست به نامِ هرچه بنامید، آویزانِ گوش و گردن خود کردهایم، که ما، خودِ ما، بزرگترین اندوهگینکنندگانِ خودمان هستیم.
با اینهمه اقرار میکنم، به گمانم، اغلبِ آنچیزها که بهشان میاندیشم یا مینویسمشان از همان تاریکترین لحظاتم است که برمیآیند؛ شما بگویید افسردگی؛ هرچند بعید میدانم بدانیم که تاریکی همان نور است.
اما این که میگویم، با آنچه بر سرمان میآورند یا میآوریم، تفاوتی بنیادین دارد.
طغیانِ رخدادها، عاقبت همهچیز را با هم، با خودش خواهد برد؛
آنجا دیگر حدِ روسریِ من و سکهی زیر بالشهای شما و ویلای فلانجا و حجابِ برتر و سبیلِ نداشتهی آقای عملیات نظامی و دعای مومنان و پوتینهای سربازان و ساختمانهای بیستون و هر برج و بارو و هر لجنی که فکرش را بکنید، فرق چندانی با هم نخواهند داشت.
گویی دیرزمانیست که نه جامدیم و نه مایع، نه گاز؛ گویی به واقعیتِ کیهان نزدیکتریم؛ اینجا پلاسماست.
و صدای من را زمانی میشنوید که قوانینِ جهان از قوانینِ جهان پیروی نخواهند کرد.
*******
جملهای که در عنوان آمده، نوشتهی پیر لومر است از کتاب «به امید دیدار در آن دنیا»، برگردانِ مهستی بحرینی از نشر ماهی
......................................