تنها رنج‌اش را بیش‌تر کردم؛ آن گل تصمیم‌اش را گرفته بود.

چند حالت بیش‌تر نداشت؛
یا زیرِ سرِ امید بود، یا وجدانِ من که می‌خواست از عذابِ کوتاهی‌اش کم کند، و یا اعتقاد به معجزه‌ای چیزی.
اما آن گیاهِ کوچک، با برگ‌های قاشقیِ تا همین یک ماهِ پیشْ خندان‌اش، از من قوی‌تر بود، و تصمیم‌اش را برای مردن گرفته بود.