شعر 25
زمینلرزه 1
زلزلهای که در دوردستها اتفاق میافتد
میتواند جهانی را تکان بدهد
قلبهایی را
پلکها و پرههای بینی را
و آدمها را با پاها و دلهاشان به آن دور دست بکشاند
تو میتوانی
اشکات را با دستمال کاغذی پاک کنی
تلویزیون را خاموش کنی
شام بخوری
بروی توی اتاق و
برای مهمانی فردا دنبال لباس مناسبی بگردی
میتوانی اشکات را با انگشتانات پاک کنی
روزنامهها را کنار بگذاری
هر چه دستمال توی خانه داری برداری
شامات را برداری
به اتاق بروی
لباس بپوشی و شبانه به سمت دور دست راه بیفتی
میتوانی اشکات را بالا بکشی
به اتاق بروی و ساعتها
دربارهی زمینی بنویسی که بیخبر
به هیولایی تبدیل میشود
و زندهگاناش را مانند مردهگاناش میبلعد
یا
دربارهی زمینی که گاهی به مادری دستپاچه تبدیل میشود
و دنیا را همچون کودکی بیتاب
در آغوش خود به شدت تکان تکان میدهد
همه میپرسند
خدایا چرا چرا چرا
و نمیدانند
خدا گاهی برای تکان دادن آدمها
به نیروهای عظیمی نیاز دارد
همان خدا
که در جنگهای خونینی که به راه میاندازیم
همزمان باید
دستاناش را
بر شانههای سربازانی که در دو سوی جبهه میجنگند
بگذارد
و نپرسد چرا
دنیا پر از صدای چلیک و چلیک دوربینهاست
و دستهایی که مثل علامت سوال
جامانده زیر آوارها
یکی یکی پیدا میشوند
تو میتوانی
تا زمین زیر پایات سفت است
هر کاری که میخواهی بکنی
حتمن برای اینهمه جواب
پرسشهای تازهتری هم هست
مثل جنازههای زندهای
که هنوز زیر خاک
برای نفس کشیدن تلاش میکنند
تو میتوانی به جای گریه کردن
نفس بکشی
در سکوت اشک بریزی
در سکوت
تا دنیا بتواند
صدای نفس کشیدن انسانها را بشنود
+
آریا صدیقی
کرج – 24 مردادماه 1391
......................................