ساعت 25‌ام

 

 

پیروز پارسا

 

 

هر مرد، زن، و بچه‌یی که زنده‌س، باید یه بار قبل از این‌که بمیره کویر رو ببینه

تا مایل‌ها دراطراف‌ت هیچی نیس، هیچی به جز شن، صخره‌ها، کاکتوس‌ها و آسمون آبی. یه روح هم نمی‌بینی

هیچ آژیری، هیچ صدای دزدگیری، هیشکی واسه تو بوق نمی‌زنه. هیچ دیوونه‌یی توی خیابون فحش نمی‌ده یا نمی‌شاشه

می‌تونی سکوت رو اون‌جا پیدا کنی، آرامش رو پیدا کنی، می‌تونی خدا رو پیدا کنی

پس می‌رونیم به سمت غرب

این‌قد می‌رونیم تا یه شهر خوب و کوچیک پیدا کنیم

این شهرهای خارج از کویر، می‌دونی چرا اون‌جا قرار دارن؟

چون آدم‌ها می‌خوان از یه جای دیگه دور باشن

 

کویر برای شروع دوباره‌س

 

امکان به وجود اومدن این زنده‌گی، بیش‌تر از به‌وجود نیومدنشه

 

 

از فیلم 25th hour

عکس از پیروز پارسا

 

 

 

 

 

 

براش مهتاب ایوون‌، کبک کوهستون، گریه کردن از غم

 

 

 

نمی‌خواهم چهره‌اش را به دستمالی فروپوشند

 تا به مرگی که در اوست خو کند

 

استاد محمد نوری

 

مرگ را امسال دست ِ بندانداز ماهری داده‌است دنیا. به جان ِ به‌ترین صورت‌ها افتاده است و آن‌قدر تند کار می‌کند که بی‌حس شده‌ایم، بی‌حس شده‌ایم و توی بی‌حسی، حافظه انگار تازه دور برمی‌دارد، دور برمی‌دارد و می‌رود مثلن به مرداد ِ شاملو، به همان سال‌های گلشیری و نصرت، به اتوبوسی که عزراییل در هر بار بازجویی‌اش اعتراف کرده بود که همه‌اش کار او بوده، او بوده که اتوبوس را صندلی به صندلی فرستاده ته دره، اما بعدها که آزاد شد از اوین، و یک راست رفت دورترین نقطه‌ی کره زمین و پشت کرد به این گربه‌ی بی‌پشت، صدای‌اش از صداهای بیگانه‌ درآمد که آحاد ملت به‌تر است بیش‌تر بدانند، عزراییل رو بازی می‌کند،‌ برنمی‌دارد نام خودش را با رفتارهای انسانی‌ای مثل قتل و این حرفا ماندگار کند، یا توهم برش دارد که نماینده‌ی تام‌الاختیار نکیر و منکر روی زمین است، زنجیره‌ای غیر زنجیره‌ای هم ندارد. وی افزود: گرفتن جان یک عالم آدم در زلزله‌ای، سیلی، طوفانی، چیزی، شرف دارد به کشتن آدم‌ها با منش و سبک و سیاق متعالی انسانی. در ادامه‌ی این افشاگری‌ها، خدا نیز در بیانیه‌ای اظهار داشت که دست‌اش از دنیا کوتاه است و مرگ، به کسب و کار دیگران تبدیل شده است. و بعد بابت این افتضاح پیش‌ آمده، به اتفاق کابینه‌ی فرشته‌ای‌اش رسمن استعفا داد.

من را ببخش محمد نوری عزیز، احساس می‌کنم مدت‌هاست دلتنگ این سال‌های بی‌خدایی‌ ِ خودمانیم و هر رویدادی کار ما را به خاطره‌ها می‌کشاند تا تاریخ‌مان را در این جغرافیای سوراخ‌سوراخ با اعداد تلخی که بوی دردهای مشترک می‌دهند زنده نگه ‌داریم. اگرچه شما دخلی به این حرف‌ها نداشتی و با پای خودت سلانه‌سلانه رفتی دنبال آوازهای تازه‌تری بگردی، اگرچه این یک مدل زنده‌گی کردن است و من به مدل‌های متفاوت زنده‌گی آدم‌های متفاوت احترام می‌گذارم، خصوصن اگر تا این اندازه هنر توی دست و بال‌شان داشته باشند و با کلی سختی و امید و آرزو تقدیم ابرادگیری‌های ما کنند، اگرچه آموزشگاهی که هرگز از صدای تو خالی نمی‌شود فاصله‌ی چندانی با خانه‌ی ساکت من نداشت، اگرچه برای در زدن همیشه دیر می‌شوم من ...

 

 

+ + +

سر خونه‌ی دل‌ُم‌، لونه‌ی غمُ‌م، یاد او نشسته
یاد تِسمه و تفنگ، قِطار فشنگ‌، مادیون خسته
سر سنگ چشمه‌ها، توی دره‌ها جاده‌های باریک
در اون شب‌های بارون، چیک‌چیک نودون، کوچه‌های تاریک

لالای‌لای، آخ لالای‌لای
بخواب نقل و نمکدون‌، بخواب غنچه‌ی زمستون
الان پشت شیشه‌ها، روی چینه‌ها، گربه‌هه بیداره
صدای چرخای گاری، پای فراری، پشت اون دیواره
لالای‌لای، لالای‌لای
بابات گرم شیکاره‌، برات سوغاتی میاره
کره اسب زین طلا، عروس صحرا، پری بیابون
یال خونی شیرا‌، روی شونه‌هاش‌، افتاده پریشون

لالای‌لای گل انار ، مونده یادگار
از بابای پیرت
که یک شو به کوه و دشت‌، رفت و برنگشت
منو کرد اسیرت
براش مهتاب ایوون‌، کبک کوهستون
گریه کردن از غم
رو طاق چکمه و شمشیر‌، زین اسب پیر‌

وای...
مونده غرق ماتم

لالای‌لای، لالای‌لای
بخواب شاخه‌ی نیلوفر، بخواب ناز دل مادر
براش دستمال سفید‌، از سرِ دَستا‌، پرگرفت و رقصید
آبِ زیر پل نالید‌، شب‌پره نخوابید‌، سرنَزَد خورشید
لالای‌لای‌، آخ لالای‌لای
بابات گرم شیکاره، برات سوغاتی میاره
کره اسب زین طلا، عروس صحرا
پری بیابون
یال خونی شیرا‌، روی شونه‌هاش
افتاده پریشون
لالای‌لای، آخ لالای‌لای
بابات گرم شیکاره‌، برات سوغاتی میاره

 

 

 

 

آی جوردانو برونو

وقتی یک سیاره‌ی فراخورشیدی پیدا می‌شود که کم‌تر از دو روز یک‌بار به دور ستاره‌ی همدم‌اش می‌گردد، باید قبول کرد عشق نسبی است. ما روی زمین هستیم، سیاره‌ای که هر ۳۶۵ روز یک‌بار خورشید قدیمی‌اش را دور می‌زند!

+

- جوردانو برانو فیلسوفی‌ست که جرات کرد برخلاف تعالیم کلیسا،‌ از سیاراتی مشابه زمین سخن بگوید.

- کارن مولاوردی‌خانی (که اسم‌‌اش توی چند خط بالا نیست اما خودش همه‌جا هست)، کارشناس ارشد هوافضا، دیوانه‌ای که از قفس پرید. تاریخچه‌ی کشف سیارات فراخورشیدی‌اش را می‌توانید در شماره 197 مجله ‌ی نجوم (تیرماه 89) بخوانید.